دو قرن سکوت

دو قرن سکوت، نوشته عبدالحسین زرین‌کوب

https://news.gooya.com/2026/04/post-108445.ph

نویسنده: عبدالحسین زرین‌کوب

نگارنده چکیده و بررسی: محمدرضا رضایی

«دو قرن سکوت» اثر عبدالحسین زرین‌کوب تنها یک کتاب تاریخی نیست، بلکه روایتی ژرف و چندلایه از یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین دوره‌های تاریخ ایران است. نویسنده در این اثر می‌کوشد نشان دهد که دو قرن نخست پس از فروپاشی حکومت ساسانی و ورود اعراب مسلمان به ایران را نمی‌توان صرفاً دوره‌ای از سکون و خاموشی دانست، بلکه این دوران مرحله‌ای پیچیده از دگرگونی، مقاومت درونی، بازسازی فرهنگی و شکل‌گیری هویت تازه بود. زرین‌کوب با نثری ادبی و در عین حال تحلیلی، تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که در ظاهر شکست خورده، اما در باطن در حال بازسازی خود است. او سکوت این دو قرن را سکوتی ظاهری می‌داند؛ سکوتی که در زیر آن حرکت‌های فکری، اجتماعی و فرهنگی جریان دارد و به تدریج زمینه‌ساز احیای هویت ایرانی و شکل‌گیری تمدن ایرانی-اسلامی می‌شود. در نگاه او، این دوره نه زمان نابودی، بلکه دوران انتقال و دگرگونی است؛ زمانی که در آن سنت‌های کهن در قالبی تازه ادامه می‌یابند و جامعه ایرانی خود را با شرایط جدید تطبیق می‌دهد.

فتح ایران در قرن هفتم میلادی یکی از بزرگ‌ترین تحولات تاریخی این سرزمین بود. امپراتوری ساسانی که قرن‌ها قدرت سیاسی و نظامی گسترده‌ای داشت، در سال‌های پایانی با مشکلات فراوانی روبه‌رو شده بود. جنگ‌های طولانی با امپراتوری روم شرقی، فشارهای اقتصادی، اختلافات طبقاتی، ضعف ساختار اداری و رقابت‌های داخلی، بنیان‌های حکومت را سست کرده بود. در چنین شرایطی، سپاهیان عرب مسلمان که از انگیزه‌های دینی و انسجام اجتماعی برخوردار بودند، توانستند در مدت نسبتاً کوتاهی بخش بزرگی از ایران را فتح کنند. با سقوط حکومت مرکزی، ساختار سیاسی کشور فروپاشید و بسیاری از فرماندهان و اشراف یا کشته شدند یا برای حفظ موقعیت خود با فاتحان جدید سازش کردند. این تغییر تنها به سطح حکومت محدود نماند، بلکه نظام مالیاتی، روابط اجتماعی، باورهای مذهبی و حتی زندگی روزمره مردم را نیز تحت تأثیر قرار داد. زرین‌کوب با دقت نشان می‌دهد که واکنش ایرانیان به این تحولات یکسان نبود. برخی از طبقات اجتماعی برای حفظ امنیت و جایگاه خود با نظم جدید کنار آمدند و حتی در آن مشارکت کردند، در حالی که گروه‌های دیگر مقاومت کردند و تلاش نمودند استقلال خود را حفظ کنند. این دوگانگی میان سازش و مقاومت، یکی از ویژگی‌های اصلی این دوره تاریخی است و در سراسر کتاب بازتاب می‌یابد

در این دوران، شورش‌ها و قیام‌های متعددی در نقاط مختلف ایران شکل گرفت که هر یک بازتابی از نارضایتی‌های اجتماعی و سیاسی بود. برخی از این جنبش‌ها رنگ مذهبی داشتند و برخی دیگر بیشتر جنبه سیاسی یا ملی داشتند، اما همگی نشان‌دهنده تلاش برای بازیابی استقلال و هویت بودند. ابومسلم خراسانی یکی از چهره‌های برجسته این دوره است که با رهبری قیام خراسان توانست نقش مهمی در سقوط امویان و قدرت‌گیری عباسیان ایفا کند. اگرچه این قیام در ظاهر به سود عباسیان بود، اما حضور گسترده ایرانیان در آن نشان‌دهنده تلاش برای تغییر ساختار قدرت و کاهش سلطه عربی بود. پس از آن، جنبش‌هایی مانند قیام سنباد، استادسیس و المقنع نیز در مناطق مختلف شکل گرفتند که هر یک به نوعی بیانگر نارضایتی عمومی بودند. بابک خرم‌دین نیز از مهم‌ترین چهره‌های مقاومت به شمار می‌رود که در آذربایجان جنبشی طولانی را رهبری کرد و توانست سال‌ها در برابر خلافت عباسی مقاومت کند. قیام او نشان‌دهنده عمق نارضایتی مردم از فشارهای اقتصادی و سیاسی بود و اگرچه سرانجام شکست خورد، اما تأثیر فرهنگی و روانی آن باقی ماند. مازیار در طبرستان نیز نمونه دیگری از این مقاومت‌هاست که تلاش کرد استقلال منطقه‌ای را حفظ کند. این جنبش‌ها اگرچه پراکنده بودند، اما در مجموع نشان می‌دهند که جامعه ایرانی در برابر تحولات جدید منفعل نبود و به شیوه‌های مختلف واکنش نشان می‌داد.

با وجود این مقاومت‌های نظامی، مهم‌ترین شکل پایداری ایرانیان در عرصه فرهنگ رخ داد. زبان فارسی اگرچه در ابتدا تحت فشار زبان عربی قرار گرفت، اما در میان مردم زنده ماند و به تدریج در قالبی تازه به حیات خود ادامه داد. این زبان در طول زمان با واژگان عربی آمیخته شد، اما ساختار اصلی خود را حفظ کرد و به فارسی دری تبدیل شد که بعدها زبان ادبی و علمی بخش بزرگی از جهان اسلام گردید. نویسندگان و شاعران ایرانی نقش مهمی در این روند داشتند و با خلق آثار ادبی، تاریخ و اسطوره‌های ایران را زنده نگه داشتند. در این میان، شاهنامه فردوسی جایگاهی ویژه دارد. فردوسی با گردآوری روایت‌های کهن و بازآفرینی آنها در قالب شعر، حافظه تاریخی ملت ایران را احیا کرد و به زبان فارسی اعتبار تازه‌ای بخشید. این اثر نه تنها یک شاهکار ادبی، بلکه نمادی از مقاومت فرهنگی محسوب می‌شود. در کنار ادبیات، هنر و معماری نیز نشان‌دهنده استمرار سنت‌های ایرانی بودند. نقش‌مایه‌های ساسانی در تزیینات بناها، شیوه‌های دیوانی در اداره حکومت، و حتی آداب اجتماعی، همگی نشان می‌دهند که فرهنگ ایرانی در قالبی تازه به حیات خود ادامه داد.

در همین حال، روندی تدریجی از همزیستی میان ایرانیان و اعراب شکل گرفت. در ابتدا فاصله فرهنگی و اجتماعی میان فاتحان و مردم بومی زیاد بود، اما با گذشت زمان این فاصله کاهش یافت. بسیاری از ایرانیان اسلام را پذیرفتند و در ساختار جدید مشارکت کردند. ازدواج‌های مختلط، همکاری در اداره امور، و حضور ایرانیان در مناصب حکومتی باعث شد جامعه‌ای جدید شکل بگیرد. خاندان‌های ایرانی مانند برمکیان در دربار عباسیان نفوذ یافتند و نقش مهمی در اداره حکومت ایفا کردند. ایرانیان در حوزه‌های علمی و فرهنگی نیز سهم بزرگی داشتند و شهرهایی مانند نیشابور، بخارا و ری به مراکز مهم دانش تبدیل شدند. ترجمه آثار یونانی، گسترش فلسفه، پیشرفت علوم پزشکی و ریاضیات، همگی نشان‌دهنده شکوفایی فرهنگی این دوره است. این شکوفایی در واقع نتیجه همان تحولات پنهانی است که زرین‌کوب از آن به عنوان سکوت یاد می‌کند.

با این حال، این دوران خالی از کشمکش و رقابت نبود. اختلافات داخلی، رقابت‌های سیاسی و گاه خیانت‌ها باعث تضعیف برخی جنبش‌های مقاومت شد. نمونه‌ای از این پیچیدگی‌ها در ماجرای افشین و بابک دیده می‌شود، جایی که افشین که خود ایرانی بود، برای حفظ موقعیت خود در دستگاه خلافت، بابک را شکست داد و به عباسیان تحویل داد. این رویداد نشان می‌دهد که تضادهای سیاسی گاه مانع اتحاد نیروهای مقاومت می‌شد. همچنین خاندان برمکیان که به قدرت زیادی رسیده بودند، در نتیجه رقابت‌های سیاسی سقوط کردند. این حوادث نشان‌دهنده پیچیدگی ساختار قدرت در آن زمان است و بیانگر آن است که ایرانیان در ساختار جدید همزمان با فرصت‌ها، با تهدیدهایی نیز روبه‌رو بودند.

زرین‌کوب در تحلیل نهایی خود تأکید می‌کند که فتح عربی اگرچه ساختار سیاسی ایران را تغییر داد، اما به نابودی هویت ایرانی منجر نشد. در عوض، ترکیبی تازه از فرهنگ ایرانی و اسلامی شکل گرفت که در آن عناصر هر دو سنت حضور داشتند. ایرانیان با پذیرش اسلام، آن را با فرهنگ خود تلفیق کردند و به آن ویژگی‌های تازه‌ای بخشیدند. بسیاری از آیین‌ها، جشن‌ها و سنت‌های اجتماعی در قالبی جدید ادامه یافتند و حتی نظام اداری خلافت نیز از تجربه‌های ایرانی بهره گرفت. این روند به تدریج به شکل‌گیری تمدن ایرانی-اسلامی انجامید که در قرون بعدی به اوج شکوفایی رسید. دانشمندانی مانند ابن‌سینا، بیرونی و دیگران محصول همین فضای فرهنگی بودند که در آن سنت‌های ایرانی و اسلامی در کنار یکدیگر رشد کردند. بنابراین، دو قرن نخست پس از فتح را می‌توان دوره‌ای از آماده‌سازی برای این شکوفایی دانست.

در نهایت، «دو قرن سکوت» اثری است که تاریخ را به عنوان روندی پیچیده از تحول فرهنگی و اجتماعی معرفی می‌کند. زرین‌کوب نشان می‌دهد که شکست سیاسی لزوماً به معنای نابودی فرهنگی نیست و یک جامعه می‌تواند در شرایط دشوار نیز هویت خود را حفظ کند. سکوت مورد نظر او سکوتی خلاق است؛ سکوتی که در آن جامعه در حال بازسازی خویش است و بذرهای آینده را می‌کارد. این کتاب یادآور آن است که فرهنگ‌ها توانایی سازگاری و بازآفرینی دارند و حتی در سخت‌ترین شرایط نیز می‌توانند دوام بیاورند. داستان این دو قرن، داستان مقاومت آرام، سازگاری تدریجی و تولد دوباره است؛ داستان ملتی که در میان شکست و دگرگونی، هویت خود را حفظ کرد و زمینه‌ساز شکوفایی تمدنی تازه شد.

 

پیشگویی جامعه شناسان

„جغدد مینروا (الهه‌ی خرد)، تنها با فرا رسیدن شامگاه پروازش را آغاز می‌کند“.

هگل فلسفه و فیلسوف را به جغد مینروا تشبیه کرد. تشبیه فیلسوف به جغد ازآن‌روست که این پرنده کار خود را هنگامی آغاز می‌کند که روز رو به پایان است و تاریکی غروب بتدریج فضا را تیره می‌کند. فلسفه نیز هنگامی سربرمی‌آورد که شکلی از زندگی دوران شکل‌گیری خود را گذرانده است، به این معنا که درک کامل یک دوران تاریخی تنها زمانی امکان پذیر است که آن دوره به پایان رسیده باشد. به سخن ساده تر: فیلسوف همیشه دیر می‌رسد.

این نظریه هگل در باره جامعه شناس هم معتبر است: جامعه ‌شناسی یک علم تجربی است و آینده قابل تجربه نیست. شناخت جامعه شناس از جامعه – مانند فیلسوف  – هم تنها زمانی ممکن است که آن دوره شکل گرفته باشد. در جامعه‌شناسی و به طور کلی در علوم انسانی „قوانین طبیعت“ به معنای دقیق فیزیکی آن — یعنی به عنوان پیوندهایی مطلق و بدون استثنا — وجود ندارند. در حالی که قوانین طبیعت مستقل از خواسته های انسان ها عمل می کنند ( حرکت ثابت سیاره ها)، جامعه‌شناسی با ساختارهای اجتماعی سروکار دارد که توسط عملکرد شهروندان شکل می‌گیرند که مطلق نیستند و تغییر هم می‌کنند، یا به سخن ساده تر: جامعه شناس نمی تواند ویژگی های ساختار سیاسی آینده یک جامعه را پیشگویی کند، همانطور که جامعه شناسان دوران پهلوی به قدرت رسیدن یک رژیم مذهبی (جمهوری اسلامی ) را پیش بینی نکردند.

به همین علت تمام نظریه های پژوهشگران در باره آینده سیاسی ایران بیشتر گمانه‌زنی و حدسیات، به معنای پیش‌بینی، فرضیه‌سازی و تصور احتمال وقوع یک رویداد هستند.

و شاید گوته درست گفت که : „ارواحی که خود فراخواندم، دیگر رهایم نمی‌کنند“.

Die ich rief, die Geister / Werd’ ich nun nicht los

در این گفته گوته فقط کافی است که “ ارواح“ به ایت الئه ها ترجمه کنیم

 

سقوط ساسانیان

 

ویژگی های یک تاریخ نویس:

„تاریخ نویس به آینده زیاد خوش بین نیست، زمان کنونی را هم قبول ندارد و فقط می خواهد که گذشته بهتر شود!“

این نوشته در راستای به دست آوردن آرامش و آشتی در گذشته است، آشتی به این معنا که اعراب مسلمان در قرن 7 به ایران حمله نکردند، قتل و کشتاری اتفاق نیافتد، کتابخانه ها هم در آتش نابود نشدند و ….

پیشگفتار:

بیشتر تاریخ شناسان غربی و ایرانی بر این باور هستند که اعراب مسلمان در نیمه اول قرن 7 میلادی پس از شکست دادن ارتش یزدگرد سوم در جنگ های باصطلاح قادسیه و نهاوند سلسله ساسانیان را سرنگون کردند و ایران را به تصرف خود درآوردند. منبع خبری این محققان، به استثناء سبئوس ( Sebeos ) تاریخ نویس ارمنی قرن 7 ، طبری و نویسندگان عرب هستند که حدود دو قرن بعد از مرگ یزدگرد سوم (652) از این جنگ ها خبر داده اند. بخصوص پژوهشگران معاصر ایرانی برای بازسازی وقایع قرن 7 خبر های طبری را یا لغت به لغت بازگو، یا در نهایت اخبار این تاریخ نویس را تفسیر می کنند و به خواننده ارائه می دهند.

حمله ارتش خسرو دوم پرویز به مناطق تحت تسلط بیزانس:

ساسانیان در سال 603 حمله خود را به سرزمین های بیزانس شروع کردند و انطاکیه را در سال 613 ، دمشق و اروشلیم را بدون مقاومت در سال 614 به تصرف خود درآوردند. در اروشلیم شهربراز، فرمانده لشگر ساسانیان، صلیب دار مسیح را به غنیمت می گیرد و همراه با زاخاریاس ( Zacharias ) ، کشیش شهر، برای خسرو دوم پرویز به تیسفون می فرستد. اوائل سال 619 ساسانیان مصر را نیز اشغال می کنند.

حمله بیزانس به ایران:

نخست بیزانس واکنشی به حمله ساسانیان و تصرف شهر های دمشق، اروشلیم و مصر از خود نشان نداد، اما کلیسای بیزانس نمی توانست قبول کند که صلیب مسیح به سرقت برود. با فشار و کمک مالی کلیسا هراکلیوس، پادشاه جوان بیزانس، در آپریل 622 پیشاپیش یک لشگر پایتخت بیزانس را نه به سمت مصر، یا دمشق برای پس گرفتن این شهرها از سپاهیان ساسانیان، بلکه به سوی ارمنستان ترک می کند. پس از حرکت هراکلیوس به طرف ارمنستان شهربراز مجبور می شود با لشگر خود از مناطق اشغالی دمشق و اروشلیم خارج شود و پادشاه بیزانس را تعغیب کند. اولین نبرد بین دو سپاه در ارمنستان (622) اتفاق افتاد که با شکست ساسانیان خاتمه یافت. تا سال 626 هیچکدام از دو طرف موفق به یک پیروزی نهایی بر دیگری نشدند… سرانجام در 12 دسامبر سال 627 نبرد شدیدی بین دو ارتش در منطقه نینوا روی می دهد که این بار نیز بیزانس پیروز می شود. شکست سپاهیان خسرو دوم پرویز در نینوا به مراتب شدید تر از جنگ در ارمنستان ( 622 ) بود. در این جنگ، به نقل از باستان شناسان اسرائیلی „یهودا دی. نوو و جولیت کورن“ ارتش ساسانیان نابود شد:

In effect he had destroyed Sassanian military power, leaving the civil administration intact  (1 (

نظریه های انتقادی تاریخ نویسان غربی در رابطه با حمله اعراب به کشور های منطقه در قرن 7:

اسلام شناس دانمارکی پاتریسیا کرون ( Patricia Crone) اشاره می کند:

„بدون بهسازی شواهد خارج از سنت اسلامی، همچون پاپیروس‌ها، یافته‌های باستان‌شناسی و منابع غیراسلامی، امید چندانی نیست که بتوانیم ساختارهای اصلی دوران اولیه را بازسازی کنیم“.

Without correctives from outside the Islamic tradition, such as papyri, archaeological evidence, and non- Muslim sources, we have little hope of reconstituting the orginal shapes of this early period. (2(

پاتریشا کرون ادامه می دهد:

” آنچه سنت عرضه می‌کند، مجموعه‌ای از اطلاعات مفصل است که هیچ‌کدام از آن‌ها بیانگر واقعیت نیستند“.

What the tradition offers is thus a mass of detailed information, none of wich represents straightforward facts. (3)

طبری و نویسندگان عرب قرن 8 و 9 خبر از جنگ های متعدد ( اجنادین و یرموک ) اعراب با بیزانس می دهند، اما به نقل از دو باستان شناس اسرائیلی نویسندگان محلی تا اوائل قرن 8 هیچ مدرکی ارائه ندادند که یک حمله برنامه ریزی شده از شبه جزیره عربستان اتفاق افتاده باشد….اما شاید در واقع حمله ی بوده، یک جنگ بعد از جنگ دیگر بین هزاران سرباز ارتش های مخالف هم در سال های 629 تا 636. اما اگر چنین جنگ های اتفاق افتاده بودند، به نظر می رسد که شهروندان محل آن زمان متوجه این جنگ ها نشدند .

The local written sources down to the early 8th century do not provide any evidence that a planned invasion of Arabs from the peninsula occurred, and that great and dramatic battles ensued …. Perhaps there was indeed a great invasion, with battle after battle between tens of thousands of opposing soldiers, over the course of several years ( 629 to 636 ). But if there were, it would seem that, at the time, nobody noticed. (4 (

و تا به امروز هم هیچ شی جنگی، یا قبر های دسته جمعی از کشته شدگان در محل این جنگ های اعراب با بیزانس و یا با ایران یافت نشده اند. ابوالفرج اصفهانی ( وفات 967 ) در کتاب الاغانی ( صفحه 28 ) ادعا می کند که فرمانده اعراب در جنگ نهاوند“ نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی“ که در این جنگ کشته شد در نزدیکی نهاوند به خاک سپرده شده است. اگر این ادعا اصفهانی درست باشد می بایست دیگر کشته شدگان اعراب نیز در این جنگ در این مکان در قبر های دستجمعی به خاک سپرده شده باشند. (5)

سبئوس و جنگ قادسیه:

سبئوس در „تاریخ هراکلیوس“ از دو جنگ خبر می دهد که به عقیده پژوهشگران این جنگ های یرموک و قادسیه هستند. اما ادبیات سوری و یونانی قرن 7 اشاره ی به این دو جنگ نکرده اند:

the closest we get to a specific description is the work of Sebeos, an Armenian historian writing in the late 7th century. He has two accounts of battles which modern scholars have assumed to be those of the Yarmuk and Qadisiyyah…… In the 7th-century Syriac and Greek literature we have not even the little that we find in Sebeos .( 6)

سبئوس در خبر خود از جنگ قادسیه نه اشاره به اعراب مسلمان کرده و نه از قادسیه نام برده، سبئوس به ارتش اسماعیل اشاره می کند و نه به اعراب مسلمان :

Then the army of Ismael, which had gathered in the regions of the east, went and besieged Ctesiphon

و جنگی که سبئوس از آن نام برده در محل حیره بوده و نه در قادسیه

the village called Hert,ichan (7)

استاد زبان سوری در دانشگاه آکسفورد، سباستیان بروک (Sebastian Brock )، در کتاب Perspectives on Late antiquity “  Syrica “ اشاره می کند که برای اولین بار کشیش سوری        „مار دیونیسیوس تلمحری“ Dionysios of Tellmahre)) از اسلام به عنوان یک مذهب جدید نام برده است. پیشتر تفاوتی بین مذهب عرب ها و کفار مشاهده نمی شد.

It was perhaps only with Dionysios of Tellmahre (died 845 ) that we really get a full awareness of Islam as a new religion. Earlier observers had not always benn able to distinguish the religion of the Arabs from paganism (8)

سبئوس نمی توانست به اعراب مسلمان در جنگ قادسیه اشاره کرده باشد، چون اعراب در قرن 7 مسلمان نبودند و اسلام را نمی شناختند.

همچنین تاریخ اصلی سبئوس به زبان یونانی بوده، اما نسخه ی که ما امروز در دست داریم ترجمه ی است به زبان ارمنی و به نقل از تاریخ نویس انگلیسی „آر دبیلو. تامسن“  ( R. W. Thomson ) تاریخ سبئوس زودتر از قرن 10 نوشته نشده است.

Later writers do not help us date this history more accurately. It is quoted at length by T’ovma in the early tenth century. . So the existence of the History in its present form before 900 cannot be external evidence. (9)

تغییرات در متن اصلی تاریخ سبئوس، پس از گذشت 3 قرن و ترجمه آن به زبان ارمنی، اجتناب ناپذیر است. همچنین این امکان هم هست که مترجم تاریخ سبئوس اخبار جنگ های اعراب را از تاریخ طبری که در قرن 10 منتشر شده بودند برداشت کرده باشد.

اسلام شناس امریکانی دانشگاه نیویورک „رابرت ج هویلند“)  Robert G. Hoyland ( شروع جنگ قادسیه را چنین بازگو می کند: „در آغاز جنگ شرایط اعراب خوب نبود، اما چند روز بعد از عربستان سواره نظام و 20،000 پیاده نظام به کمک اعراب می شتابند، آنها با سپر از خود دفاع می کردند، به پیشروی خود ادامه دادند و با تمام قوا علیه ایرانیان جنگیدند. ….. جنگ قادسیه در تاریح 6 ژانویه 638 اتفاق افتاد“.

in an initial encounter the Arabs were worsted, but a few days later they received reinforcements from Arabia of “ a multitude of cavalry and 20,000 infantry “ and thus heartened “ they sped forward , covered with shields, eager to fight aginst the Persian troops…..The engagement, referred to as the Battel of Qadisiyya in Muslim sources, took place on January 6, 638,… (10 (

این ادعای اسلام شناسان سنتی که در شبه جزیره عربستان قبایل متعدد عرب زندگی می کردند که پس از پذیرفتن اسلام با یک دیگر متحد شدند و با هزاران جنگجو به کشور های مجاور حمله کردند درست نیست و حقیقت تاریخی را بیان نمی کند. بیشتر سرزمین شبه جزیره عربستان ( به جز قسمت جنوبی آن ) پرجمیعت نبود و همین ساکنان کم این مناطق، در هر دوره تاریخی، نیز در نهایت فقر زندگی می کردند:

The Muslim traditions depict the Arabian Peninsula as filled with roaming nomadic tribes who, after conversion to Islam, supplied thousands of warrios for the conquest of al-Šām, Iraq, and Egypt. This view dose not beare close scrutiny. Most of the peninsula ( excluding of course its southern coastal region ) is a parched desert which, judging from the material remains so far discovered, was never densely inhabited and whose population was not only sparse but extremely poor by any standard at any historical time. (11(

تعداد سربازان ایرانی در قادسیه و نهاوند، به گفته طبری حدود 70،000 نفر بود. ساسانیان نمی توانستند، بعد از نابود شدن ارتش در جنگ نینوا با بیزانس و هرج و مرج در کشور، بعد از قتل خسرو پرویز دوم، دو باره در قادسیه و نهاوند تعداد زیادی سرباز را بسیج کنند.

خلفای راشدین در جنگ اعراب با ایران.

تاریخ نویسان سنتی به مجموعه یورش‌ها به شاهنشاهی ساسانی در قرن 7 اشاره کردند که از سال ۶۳۳ میلادی در دوران خلافت ابوبکر آغاز شد، در دوران عمر  به اوج خود رسید و در زمان عثمان به فروپاشی کامل ساسانیان خاتمه یافت.
به گفته سکه‌شناس ایرانی „شمس اشراق“ از چهار خلیفه صدر اسلام (خلفای راشدین) هیچ سند و مدرکی (از جمله سکه) که در قرن هفتم نوشته، ضرب یا حکاکی شده باشد، یافت نشده است:
“با وجود آن‌که تازیان در زمان خلافت ابوبکر به فرماندهی خالد بن ولید به سرزمین‌های ساسانیان یورش بردند… و به خاک ایران دست یافتند، لیکن تاکنون سکه‌ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیامده است و سکه‌ای نیز به نام خلفای راشدین از عربستان دیده نشده است“.  (12)

خلفای راشدین شخصیت های استوره ی هستند و نه تاریخی (حقیقی )

جنگ های اعراب:

به گفته دو باستان شناس اسرائیلی اعراب به کشور های منطقه حمله ی نکردند: „تصویری که منابع ادبی معاصر ارائه می‌دهند، بیشتر یادآور سرقت و دستبرد است. سارقان با هیچ مقاومت نظامی روبه‌رو نشدند. این رویدادها بعدها، در اواخر دوران امویان و اوایل دوران عباسیان، برگزیده شدند تا تاریخ رسمی کشور گشایی (فتوحات ) را شکل دهند.

The picture the contemporary literary sources provide is rather of raids of the familiär type; the raiders stayed because they found no military opposition…… these were later selected and embellished  in late Umayyad and early Abbasid times to form an Official History of the Conquest. (13(

به سخن ساده تر: جنگ ها و فتوحاتی ( قادسیه، نهاوند، یرموک … ) که طبری و نویسندگان عرب از آنها خبر داده اند در حقیقت یورش ها و سرقت های مرزی اعراب به سرحدات کشور های مجاور بودند.

به قدرت رسیدن اعراب در ایران

یوحنا بار پنکای (Johannes bar Penkaje )، کشیش نیمه دوم قرن 7 ، خبر می دهد که اعراب با کمک خدا و بدون جنگ بر دو پادشاهی ایران و بیزانس پیروز شدند:

But we should not consider their coming naively. In fact it was an act of God…So as they came by God’s order, they won so to speak two kingdoms without combat and without battle, like a log pulled out of the fire, without implements of war and without human devices. thus God gave them the victory….How otherwise, apart from God’s help, could naked men, riding without armour or shield, have been able to win (14)

فروپاشی ساسانیان بعد از شکست های سپاهیان خسرو دوم پرویز در ارمنستان (622) و نینوا (227) از بیزانس شروع شد و با قتل حسرو پرویز دوم ( 628 ) شدت گرفت.

مسیحیت در دوران ساسانیان

به گفته زرتشت شناس معاصر آلمانی میشائل اشتاسبرگ (Michael Stausberg) شاپور اول ده ها هزار از مسیحیان مناطق سوریه، کاپادوکیه و کیلیکیه ( ترکیه امروز ) را به ایران انتقال داد. این زرتشت شناس آلمانی همچنین اشاره می کند که به علت ازدواج مسیحیان انتقال داده شده با پیروان ادیان دیگر دین مسیحیت قوی ترین اقلیت دینی در ایران به شمار می آمد.  (15)

گابریل سنجاری پزشک دربار خسرو دوم پرویز پیرو دین مسیحیت بود و همچنین مریم و شیرین، همسران خسرو دوم پرویز، هم مسیحی بودند.

به گفته علی مختاری: „اگرچه دین زرتشت دین رسمی دوره ی ساسانیان به شمار می رفت و موبدان از قدرت خوبی در دربار خسرو پرویز برخوردار بودند، ولی می بینیم که خسرو پرویز به آنها پشت کرده و جهت اجرای تعهدات خود که به امپراتور روم موریس داده بود و استفاده از نفوذ بزرگان مسیحیت در دربار، به دین مسیح گرایش پیدا می کند. وی نه تنها به آنها اجازه فعالیت مذهبی و ساختن کلیسا در قلمرو خود را داد، بلکه مناصب مهمی را در دربار به مسیحیان واگذار کردند“. (16)

سکه های معاویه:

اولین سند کتبی از یک خلیفه عرب سکه ی است از معاویه ( 662 ) که در داربگرد (فارس ) ضرب شده است. معاویه لقب امیرالمومنین را به خط پهلوی ( امیری وریوشنیکان ) بر روی سکه خود ضرب کرده است. به گفته سکه – و ایران شناس آلمانی „فولکر پپ“ Volker Popp) ) معاویه یک عرب مسیحی بود که از اماکن مقدس مسیحیان حفاظت می کرد.

Als Christ schützte er ( Muawiya) natürlich ein christliches Heiligtum. (17 )

اسلام شناس آلمانی کرت بانگرت (Kurt Bangert ) اشاره می کند: “ اگر ما به سکه ها مراجعه کنیم اصل و نسب معاویه از جنوب عربستان نبود، بلکه از ایران بود:

Gehen wir allein von der Numismatik aus, müssten wir die Herkunft Muʿāwiyas nicht in Südarabien, sondern in Persien zu verorten haben. (18)

این اعرابی (معاویه، عبدالملک مروان و …. ) که بعد از سقوط ساسانیان در ایران به قدرن رسیدند اعراب مسلمانی نبودند که از شبه جزیره عربستان به ایران حمله کردند، بلکه این اعراب مسیحی ایرانی ( عرب های ساسانی) بودند که قرن ها در ایران زندگی می کردند.

شرق شناس قرن 19 آلمانی „یولیوس ولهازن“ اشاره می کند „عرب ها خودشان را تطبیق داده بودند و احساس داشتند که مانند بومی ها هستند، همانند خراسانی ها شلوار می پوشیدند، شراب می نوشیدند، نوروز و مهرگان را جشن می گرفتند. “

Die Araber akklimatisierten sich, sie fühlten sich mit den Landeskindern eins in der gemeinsamen Provinz, als Churasanier. Sie trugen Hosen wie die Iranier, tranken Wein; feierten Neuruz und Mihrigan. (19)

به قدرت رسیدن اعراب مسیحی ایرانی در ایران در حقیقت پیروزی مسیحیت و نه اسلام بر زرتشیان بود.

به گفته „فولکر پپ“ برای ایرانیان با به قدرت رسیدن معاویه فقط یک سلسه عوض شد: شاهان زرتشتی ساسانی جای خود را به امیران عرب (مسیحی  -ایرانی ) دادند:

In den Augen der Iraner war eine Dynastie ausgewechselt. ( 20)

————————————————————————–

mherst/New York, 2003 , p. 47

2 – Patricia Crone, Meccan trade and the rise of Islam, Oxford 1987, P. 230

3 – Patricia Crone, P. 222

4 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P.135

5 – https://fa.wikipedia.org/wiki/ابوالفرج_اصفهانی

6 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P.109

7 – The Armenian History attributed to Sebeos I, translated, with notes, by R. W. Thomson and Howard- Johnston, Liverpool University Press, 1999, P. 98

8 – Sebastian Brock, VIII Syrica Views of Emergent Islam, in: Syrica Perspectives on Late Antiquity, London 1984, P. 21

9 – The Armenian History attributed to Sebeos, translated, with notes, by R. W. Thomson, historical commentary by James Howard-Johnston, Part I, Liverpool Univ.Press: Liverpool 1999, P. xxxix

10 – Robert G. Hoyland, In God’s Path, The Arab Conquests and the Creation of Islamic Empire, Oxford, University Press 2015, P. 52

11 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren.

-12 ع. شمس اشراق ،نخستین سکه های امپراتوری اسلام ، اصفهان ۱۳۶۹ ، ص ۳۸

13 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 128

14 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 128

15 – Michael Stausberg, Die Religion Zarathushtras, Stuttgart; Berlin; Köln, 2002, P, 237

16   – فصلنامه علمی پژوهشنامه تاریخ سال شانزدهم، تابستان -1400 شماره 63

17 – Karl-Heinz Ohlig, Der frühe Islam, eine historische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen, Berlin, 2007

18 –  Kurt Bangert, Muhammad, Eine historisch-kritische Studie zur Entstehung des Islam und seines Propheten, Springer, 2016, Wiesbaden

19 – Julius Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz, Berlin 1960 , P. 307

20 – Karl-Heinz Ohlig, Der frühe Islam

مسعود امیرخلیلی